@^@پسرشاه پریون+شقایق@^@
نهنگی دید مرگش را ، ولی دل را به ساحل زد من از پایان خود آگاهم ، اما دوستت دارم. خا؟ دلم تنگ شده. چه مرگ تدریجی تلخی. کاش میشد مرد یهو بی خبر راحت خوابید البته قبلش یک ساعت چشاشو ببینم کم کم به خواب برم و دیگه تموم این برام لذت بخش ترین مرگ دنیاس کاش میشد مرد وقتی جرات خودکشی نیست کاش یکی بود راحتم کنه کاش دارد پاییز میرسد ، انار نیستم که برسم به دست تو برگم ، پر از اضطراب افتادن چه زندگی بیهوده ای وقتی مخاطب حرفات مخاطب تمام چیزهایی که باهاش تصور کردی پیشت نباشه وقتی اون نیست دقیقا برای چی باید جنگید از چی باید ترسید وقتی نیست دیگه کاش هیچی نبود میشد بمیریم شهریار با یکی زندگی می کرد برای یکی دیگه شعر می گفت سیگار پشت سیگار تا مرد باید حکم کنن هر کی محبوب قلبش پیشش نیست کسی که باهاش حالش خوبه پیشش نیست آزاده ثبت نام کنه ببندنش به رگبار این زندگی بهای سنگینی داره دیگه پس کی قراره یکی حال ما رو بفهمه بفهمه جز اون دیگه هیچکس نه جز اون نه نه نه هزار بار نه مث لج گرفتن های بچگی فقط اون لعنتی دوس دارم بمیرم وقتی ازم سوال میپرسن چرا اون پاشم به بیرون خیره بشم بگم چشاش صداش بخندم بگم فقط اون حالمو خوب میکنه بگم اصلا شما چی حالیتونه عشق یعنی چی بعد پاشم برم. کاش یکی که از زندگی آدم میره دیگه آدم ازش بی خبر بشه بره تا مث شمع تا ته بسوزیم تاوان چی رو میدم تاوان اینکه نتونستم دل لعنتیمو قفل و زنجیر کنم که ندوئه دنبالش اینجا هم تا چند وقت دیگه شاید حذف کنم شاید فقط سالی یبار برا تولدش چهار تا نقطه چین بزارم یا نمیدونم... حالم خوب نیست بعدا یه فکری میکنم. دیشب خوابشو دیدم باهام حرف زد اسممو صدا زد،بچه داشت بغل کردم بچشو تا یه هفته حداقل زندگیم شیرینه مث یه معتاد که تزریق کنه نعشه بشه حالم خوبه. دلم میخواد زنده زنده خودمو دفن کنم جوونه بزنم دوباره سبز بشم قد بکشم دوباره عاشقش بشم. دوستت دارم جات تو سینمه یه اتاق کوچولو بین دنده های سمت چپ قفسه سینه این حجم دلتنگی هر روزه و هر شبه طبیعی نیست و نخواهد بود. تنها چیزی که این همه سال ثبات داشته میزان دوستداشتنم بوده و چقدر این حس شیرینه و می ارزه به همه چی. هر کی ندونه تو که خوب میدونی که تا ابد تو قلب من میمونی کجایی که ببینی رفت جوونی ... چه شبایی با چه حالی قولتو دادم به قلبم عاشق بشی کوری بد میشی مجبوری من بمیرم نبینم رو به راه نیست زندگیتو من که خستم،نباشی زندگیم تمومه بی تو شادمهر یه آهنگ داره وسطش میگه سر چی باید بجنگیم؟ من که تسلیم تو بودم از چه جنگی زخم خوردی؟ با کی میجنگی عزیزم؟من ببازم تو نبردی من ببازم تو نبردی... کیو داری نابود میکنی؟ کسی که عاشقته رو؟ من همونیم که میگفتی; "تو تنها کسی هستی که میتونی دستای تنهامو بگیری " جنگیدم شمارم از گوشی نزدیک ترین هام پاک شد و غریبه سیو شد دوستت دارم انتخاب سال های دور کاش یاد بگیریم به حرمت کوچکترین لحظه های خوبمان وقت جدایی یکدیگر را به لجن نکشیم و دروغ نگیم هر چی که بودیم یه روزی انتخاب هم بودیم . بدترین دشمنمم بشی راضی نمیشم حتی اخم کنی. با تو میشه پروانه شد و به گلها بوسه زد بودنتو هی جشن گرفت تا هف هشت روز بعد دم دو تا چشمات گرم... چه چشایی داری که به چشمم اومد نون و آب چیه قد هوا لنگتم..... به چشم هاش نگاه میکنم به خنده هاش اوایل وقتی میرسوندمت خونه وقت رفتن به آدمهایی که تو کوچتون زندگی میکردن حسودی میکردم به هم محلی هاتون که هر از گاهی میتونن تصادفی تماشات کنن یا همسایه ها که از یه طبقه بالاتر یا پایین ترصدای خنده هات رو میشنون بعد کم کم به خانوادت حسودیم شد... به اونها که هر چقدرم باهاشون دعوا کنی باز سر یه سفره کنارت میشینن. یک روز وقتی خداحافظی کردی و تنهایی رفتی سفر ، از پشت شیشه به گل سرت به کیف پولت به کوله پشتیت حسودی کردم.. فکر کن؟به اشیا دور و برت هم حسودی میکنم به اونها که جونی ندارن اما همیشه همراهتن.. روزگار من از وقتی دیدمت دو قسمت شده. اون قسمتش که نیستی رو به تو فکر میکنم و اون قسمت که هستی رو من میتونم جز تو به چیزهای دیگه ای هم فک کنم. وقتایی که نیستی رو بیا راجع بهش حرف نزنیم اما وقتهایی که هستی رو تازه میتونم مثل آدمهای دیگه زندگی کنم... آدمها برای هم تمام نمی شوند ، آدمها نیمه شب با همه ی آنچه در پس ذهن برایت باقی گذاشته اند ، به تو هجوم می آورند مثل خواب دیدنهای پیاپی مثل شب بیداری این هجوم آتش بسی ندارد. خدمتم تموم شده یه ماهیه تو یه فروشگاه پوشاک کار میکنم شکر میگذره. فراموشتون نکردم. مرخصی های آخر رو حال نداشتم بنویسم. الان مرخصیم هیجدهم میرم که امضا جمع کنم و تموم شه. دلم برا فرماندم (امید) تنگ میشه فقط. از 27 مرداد تا 14 شهریور به مدت هیجده روز سلام.دیروز بعد 73 روز به مدت 18 روز اومدم مرخصی دوستون دارم.الکی مثلا من مهربونم تا 25 هستم.دوستون دارم . هر شصت روز دوازده روز میشه بریم مرخصی تا حالا نرفتم خونه.گوشیمو گفتم برام پست کردن. اینجا توپچی شدم آموزش توپ 35 دیدم یه نت در حد کلش بازی کردن و تلگرام رفتنی دارم دلم براتون تنگ شده خوش میگذره راضیم از اینجا یکمم کفتر بازی میکنیم تو بیابون تو کانکس زندگی میگذرانیم سه تا سگم داریم یکیش نانسیه اسمش دیگه اینکه حالا حالاها حال خونه رفتن ندارم حسش نیست پست گذاشتم که بگم هستم همین البته تو مدیریت وبلاگ هم حسش نیس بیام تنبل شدم. فعلا خدانگهدار بقیه سربازیمم دوازده دی میرم اراک. دوستون دارم. موفق باشید تو از کوچه رد میشدی ، یادمه با یه دامن نازک صورتی یه جایی حوالیه ده سالگیم همون سالای روشن و قیمتی دو تا جوجه رنگی توی پیرهنم یه برگ لواشک توی دستام بود. وطن واسه من خونه مون بود و بس همون کوچه معنای دنیام بود تو مثل یه قو رد شدی یادمه رو دریاچه ای که منو غرق کرد گذشتی و بعد از عبورت جهان دیگه پیش چشمای من فرق کرد میخواستم همه چیزو قسمت کنم با اون چشمای روشن و خواستنی یه جوجه یه تیکه لواشک یه تاس چهار پنج تا تیله یه لیس بستنی ولی تو گذشتی و با تو گذشت همه آب های جهان از سرم حالا با همین موی جو گندمی از اون کوچه با یاد تو می گذرم پسربچه ای که تو رو دوست داشت به عشق تو تبعید شد از بهشت سر زنگ دینی توی دفترش برات اولین نامه هاشو نوشت قایم کردشون تو کیف مدرسش کنار کتاب و تراش و مداد بغل دست پرگار و نون و پنیر ولی هرگز اونا رو دستت نداد پسر بچه ای که تو رو دوست داشت هنوزم به یادت نفس میکشه هنوزم تو خواباش قدم میزنی نمیتونه بعد از تو عاشق بشه هنوزم تو از کوچمون میگذری یکی اینجا مثل قدیم مستته میخواد نامه هاشو به دستت بده ولی دست بچت توی دستته...... سلام بسیاری از پست های وبلاگ پاک شد بخاطر تغییرات بلاگفا دانشگاه هم قبول نشدم سربازی مجددا عقب افتاد و موکول شد به اول آبان 94 موفق باشید. وانمود کردم به همه که خیلی سخت نبود غمت رفتن و دل بریدنت وانمود کردم به همه که دیگه اشتیاقی نیست واسه دوباره دیدنت یه جور نشون دادم که نه یه اتفاق عادی بود همون دوتا درد دلم واسه خودش زیادی بود یه جوری گفتم که همه بهم میگن بی عاطفه میگن که حرف امروزت با دیروزت مخالفه اما شبا یواشکی وقتی که هیشکی نیست پیشم گوشیمو روشن می کنم به عکس تو خیره میشم دیگه منم و غربت اشکای بی امون من به کی بگم دیوونتم به کی بگم تنگه دلم اما شبا یواشکی وقتی که هیشکی نیست پیشم گوشیمو روشن می کنم به عکس تو خیره میشم دیگه منم و غربت اشکای بی امون من به کی بگم دیوونتم به کی بگم تنگه دلم به کی بگم به کی بگم تنگه دلم مدتیه عوض شدم انگار یه آدم دیگم هرکی میپرسه یادشی دارم بهش دروغ میگم دلم نمی خواد هیچکسی چیزی بدونه از غمم همین غرور لعنتی تو رو جدا کرده ازم هیشکی خبر نداره از دقیقه های غربتم اینجوری وانمود شده که بی تو خیلی راحتم سلام دوستان شرمنده نتم قط بود عذرخواهی میکنم نتونستم به موقع پست تولد بذارم غمگین بودن تولدمو
ببخشید جمله یادگاری:یادمان
باشد حرفی نزنیم به کسی بربخورد و در آخر: یه حرفایی رو
نباید گفت نباید زد یه وقتایی نباید موند و فقط باید رفت
بریده از دقایقم , غزل سرای غصه ها نگاه دل به سوی تو ,نگاه تو به ناکجا سلول کوچکی شده ,بدون تو جهان من نمی توان نفس کشید , درین کسالت هوا درین تهاجم کویر , شدی تو سایبان دل و قطره قطره خشک شد , طراوت دقیقه ها چه بی بهانه آمدی , سعادتم رقم زدی در ابتدای فصل عشق , بگو غریبگی چرا؟ شدی از عشق دلزده؟ چه بر سر تو آمده که من غریبه ای شدم ,غریبه , یار و آشنا به هر کجا که می روی , رفیق هر که می شوی خدا کند به میل تو , شود تمام ماجرا نیا دگر بعد از این ,پس از غروب نبض عشق به روی دوش می کشی ,جنازه ی دل مرا هرکسی
حال مرا پرسید گفتم عالی ام اشک
ها پنهان شده در خنده ی پوشالی ام نردبان
هر کس و ناکس شدم اما چه سود؟ دار
قالی هستم و حالا جدا از قالی ام خوب
فهمیدم که خوش بودند از غمهای من آن
رفیقانی که غمگینند از خوشحالی ام دیگر
آن چاقوی دست نارفیقان نیستم خسته
از دیروزهای خونی و جنجالی ام بی
دلیلِ بی دلیلِ بی دلیلِ بی دلیل من
شدیداً خسته از هر بحث استدلالی ام مثل
نعل اسب ها در زیر پا افتاده ام با
همه افتادگی تندیس خوش اقبالی ام غرق
خواهد شد کسی که سخت "من ، من" میکند بطری
بر روی آبم چون که از خود خالی ام... فرا رسیدن ماه محرم تسلیت باد اونایی که تو بی کسی به داد آدم میرسن دیگه دارن به کربلا به وادی غم میرسن







جای تو خالی چه روزایی جایی تنهایی نرفتم
بی خیالی کار هر روزمه عادت کرده قلبم
تو بخندی دلت خوش باشه من هیچی نمیخوام
دل ببندی به هرکی من که خوشبختیتو میخوام
من همینم گلم بد باشیم خوبیتو میخوام
عزیزم هنوزم پاره ی تن منی تو
من بمیرم نبینم رو به راه نیست زندگیتو
من که خستم نباشی زندگیم تمومه بی تو
عشق اما نه زوری نمیشه هیچ جوری
رفتی ولی عشقت پهلومه با اینکه بغضت تو گلومه
خوشبختی تو آرزومه
تو بخندی دلت خوش باشه من هیچی نمیخوام
دل ببندی به هرکی من که خوشبختیتو میخوام
من همینم گلم بد باشیم خوبیتو میخوام
عزیزم هنوزم پاره ی تن منی تو
من بمیرم نبینم رو به راه نیست زندگیتو
من که خستم نباشی زندگیم تمومه بی تو
تو بخندی دلت خوش باشه من هیچی نمیخوام
♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ .



پره از شوق بودن، شوق زندگی
لابد خیلی خسته بوده که حتی راضی شده با اون پسره پلشت بره دختر با وجودی بوده با سن پایینش حتی تقصیر پسره ننداخته و گفته خودم رفتم با وجود تهدید های قبلی و ترس از پدرش.ضمنا با کودک همسری هم به شدت مخالفم و با اینکه خلاف میل دختر، دختر شوهر بدیم و یه آیه هم بخونیم حلال بشه هم مخالفم .ناراحتم چون جامعه ما سر هر چهار راه که دعوا میشه اول به هم فحش ناموس میدن ناراحتم چون تو جامعه مذهبی زندگی کردم که به سمت دختر بشقاب پرت میشه یا دختر رو مجبور به ازدواج یا غیره میکنن چون حرفشون یک کلامه و همیشه حق میدونن خودشونو یهو یه کتابم بدید بیرون بگید ما خداییم و تمام . روح و تن دختر رو میکشن تا اسلام رو زنده نگه دارن ولی این چیزی که اینا اجرا میکنن اسلام نیست شایدم هست نمیخوام وارد بحث مذهب بشم
خواستم بگم
اگر شعور بچه دار شدن ندارید از کاندوم استفاده کنید تو جعبش نمیدونم چند تاست خیلی گرون نیست بزار بشر منقرض بشه باور کنید خیلی از عزیزانی که اطرافم میبینم عقل و درک و مغز ندارن نیاز نیست بچه دار بشن عزیزانی که با ایشالله و ماشالله زندگی میکنن میگن خدا بزرگه فلانی رو زن بدیم درست میشه نشد بچه دار بشه درست میشه طرف ازدواج میکنه بچه دار نمیشه دیگه واقعا زنه نابود میشه مرگ بهتر از زندگیه خانواده شوهر میریزن سرش حتی راضیش میکنن سرش هوو بیاد بابا دس بردارید مریضی هاتونو برا خودتون نگه دارید کشت ما رو این افکار عصر حجری
کسی که این قانون رو تایید میکنه مقصره تعداد مقصر ها زیاده نمیخوام تک تک نام ببرم چون خسته شدم از بس آهنگ لالا کن دختر زیبای شبنم پلی کردیم اولیش نیست آخریشم نیست اما دلم میخواد فریاد بکشم سر بسیاری از مردهای همجنس خودم ماهایی که نگاهمون نمیزاره دخترا هر ساعتی خواستن برن پارک حتی پنج دقیقه بشینن شاید داغون و خسته ان. ماهایی که اگه کسی به خواهرمون تو کوچه حرف بزنه جرات نداره به ما بگه چون میریم خون به پا میکنیم پس خواهرمون باید خفه خون بگیره و به ما نگه بریزه تو خودش تا بترکه. ماهایی که تا یه دختر کامنت میزاره میریم پی وی.دوس دختر و دوس پسر داشتن اگه بده برا هر دو جنس بده اما خانواده ها با دوس دختر داشتن پسرشون مشکل ندارن جالبه.
خبر مرگ میشنوم به لحظه آخر فک میکنم چقد فکر و خیال و ترس تو سرش بوده چطور خوابش برده دست و پا میزنه موهاشو میگیره باباش فک کردن به لحظات آخر وجودمو تجزیه میکنه میخوام به عالم و آدم بد بگم
آخه میدونی دختر وقتی میترسه اول باباشو صدا میکنه اصلا دختر باباییه
#رومینا_اشرفی#رومینااشرفی























| яima |



